تبليغاتX
آدم نمایی درون باتلاق
دیشب یادم نمیره!

 

 

 


ادامه مطلب
+ خط خطی شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 13:9 به قلمه دخترک تنها


دلم گریه می خواد

نه

همون اتاق مورد علاقم و با همون دیوارانه مشکیش

دلم سکوتشو می خواد و سیگارای نکشیدش و

گیتار حسرت بدل مونده ی پوسیدشو چیزایی که دس نبافتشو

دلم دلم خیلی چیزا می خواد

مثل آرامش

+ خط خطی شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:42 به قلمه دخترک تنها


نمی دونم چرا نمی تونم باز نماز بخونم!

همش فکرشما!!!

اما حسش نمیاد!

دس من نیست!

نمی دونم من دورم از اون یا اون دوره از من!

از این که رابطمو باهاش از دس بدم می ترسم خیلی هم می ترسم

اگه نباشه زندگیم هیچ معنی نداره می دونم

اما چرا

چرا کمکم نمی کنی؟!

از بزرگ شدن می ترسیدم

یعنی دارم بزرگ می شم یعنی دارم می شم مثل همه!

از خودم بدم میاد از روزایی که می گذره بدون هیچ چیزی

با هیچ

پوچم خداا

پوچ


ادامه مطلب
+ خط خطی شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 15:50 به قلمه دخترک تنها


تنهام

می دونی مشکل اینه هیچ کی نمی فهمهم!

تا چیزی بشه می گن تو که اون وری عشق و حال برو بابا!

:|

اخه بگو...........!

یک روز خوش نبود بعد مردم فکر می کنن...!

اگه تهران بودم خیلی بیشتر از اینا خوش میگذشت

نه شایدم شانس که تو ک و ن خر باشه هست دیگه!
کاریش هم نمی شه کرد

گه

+ خط خطی شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 3:1 به قلمه دخترک تنها


باز هم باز هم :)

چی بگم!

قر قر کنم!!!

حرفی ندارم !

دل تنگی هم ندارم!

اصلا حسی ندارم!
از اطرافیانم متنفرم

همشون

ادم هایی که فقط ازم گذر می کن نادمایی که ..........

هیچ هیچ

+ خط خطی شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 2:24 به قلمه دخترک تنها


باز هم یه ۱۳ دیگه گذشت باز هم بارونی گذت

باز هم با دلتنگی هام گذشت بز هم با بغض ها خورده شده گذشت باز هم ب لی و لوچه اویزون

باز هم تو هم بودن گذشت اره یه ۱۳ دیگه هم گذشت باز باز دیشب خواب بدی دیدم صبح از خواب پریدم

داشتم می مردم از این کابوس!! چه حس بدی بود

زار می زدم تو خواب!

آدم کشته بودم!!!!

....

!

بعدا نوشت!

تعبیر!:

2ـ اگر در خواب مرتكب قتل شويد ، نشانة آن است كه درگير ماجرايي نادرست خواهيد شد و كارتان به رسوايي خواهد كشيد .

+ خط خطی شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 3:14 به قلمه دخترک تنها


دلم باز بی تابی می کنه واسه بی کسی هاش

واسه خستگی هاش

حس یه مردرو الان داره حتی حس می کنم هیچ خونی تو بدنم نیس انقدر جون نداره انگوشتام به زور داره رو این کی بورد حرکت می کنه خسته شدم

بی جونه بی جون

دیگه چی می خوای زندگی؟

+ خط خطی شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 3:8 به قلمه دخترک تنها |


خدا خیلی ممنون که این اشکارو ازم نگرفتی

+ خط خطی شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 20:1 به قلمه دخترک تنها |


وقتی که سر کلاس آس دی نشستی  و مثل بوق می مونی و هیچ کاری نمی تون بکنی

بعدشم داری با کیبوردی که لیبل فارسی نداره تایپ می کنی اونم چطور

حس احمق بودن خیلی حس بدی نه؟!

اونم از اون همه چیز به هیچ برسی؟!

مخ آدم که به گوزه! این می شه دیگه

سرم داره به گامی ره

دیگه نمی دونم چطور می تونم احمق تر از این سر کلاس بشینم و دیوار و نگاه کنم!

دلم هم برای هیج جی تنگ نشده!

من خوبم تو باور نکن

به یه ورم فوق فوقش فیل می شم دیگه!

نمی دونم!

همین وقتی که زمان به۹ این کش داری داره می گذره

اه اه اه!

خدا از ادما قور فورو بعدشمیاتد چی کار کنم خوب؟!

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 10:51 به قلمه دخترک تنها |


روزی این روزا صد بار بغض می کنم و حسرت تهران و می خورم

حتی اون زندگی تخمی قبل!

:|
دلم تنگیده بد!

+ خط خطی شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 16:36 به قلمه دخترک تنها


وای خدا چه طور می تونم واسه این همه ارامش شکرت کنم

از کلاسا که بر می گشتم حال خوبی نداشتم بارون هم می یومد

و حالا هم بوی بارون میاد

شب تا الان انگ کلاسیک بدون کلام گوش دادم

۱ ساعت هم قلبون شیدم تنهایی

هنوز گرفته منو

چه هس خوبی دارم

دارم تو تنهایی و ارامشش غرق می شم امشب

مطمئنم هیچ وقت این شبا رو یادم نخواهد رفت

ساعت سه تا صفر و نشون می ده

چقدر اروم کنار هم صفر ها نشستن و در سکوت به سرزمین سکوتشون می ندیشن

می خوام همین جوری به خواب برم

پر از بی حسی و ارامش......

امشبم ابی ه

+ خط خطی شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 3:33 به قلمه دخترک تنها |


این روزا تقریبا همه ادمای زندگیمو از صحنه زندگیم خط زدم

مواظب باش تو خط نخوری!

+ خط خطی شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:9 به قلمه دخترک تنها


اگه نمی دونستید چقدر ازتون بدم میاد

حالا بدونید

+ خط خطی شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 4:53 به قلمه دخترک تنها |


از اون روزاس که از صبح دارم از بغض خفه می شم

سر کلاس اول تو باشگاه یهو زدم زیر گریه!

سخته همین!

+ خط خطی شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 2:3 به قلمه دخترک تنها |


دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد

باید بیاری رو این زندگی بالا وقتیزندگی نمی کنی زندگی تورو می کنه

+ خط خطی شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 20:2 به قلمه دخترک تنها


نمی دونم!
شب روز می شه

روز شب

منم بی حس تر از همیشه می میرم در سکوت....

خدایا شکر!

+ خط خطی شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 0:35 به قلمه دخترک تنها


یه شب دیگه ترکید

یه شب دیگه زار می زنم

یه شب دیگه دارم با سکوت فریاد می زنم

گلوم از سکوت درد می گیره

و یه شب دیگه دلم باز می گیره

یه شب دیگه از هیچ زجه می زنم

یه شب دیگه تو شبم با خدا دوتایی به سکوت می شینیم و هیچ کدوم حرفه تکراری نمی زنه

هیچ کی نمی پرسه تا کی و اون یکی بگه صبر کن

اخه دوتاشون از حرفا تکروری خسته می شن

و یه شب دیگه بدون هیچی به خواب خواهم رفت....

 

+ خط خطی شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 2:44 به قلمه دخترک تنها |


دارم زار می زنم خدا

چرا اخه تا انقد تنها نبودم

دیگه بیشتر از این نمی تونم

نمی تونم

نمی تونم

نمی تونم

نمی تونم

نمی تونم

همه کسایی که دورمن انقد نمی کشن حتی اون سپ که اونم رفته جدید

چرا نباید یه روز خوش داشته باشم

.............

+ خط خطی شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 20:5 به قلمه دخترک تنها


دلم واسش تنگ شده خو حرفی هست

اصلا به خودمم ربطی نداره چه برسه به تو

گوووووووووووووووووووووووووووح

!!!!!

دوس دارم گه هم اینجوری بنویسم اخه بابا به تو چه تو عمرتون چیزی به جز فوضولی و گیر دادن به یکی وازش ایراد گرفتن یاد نگرفتین؟

خوبه همه هم فقط بلدن حرف بزنن وقتی خودشون یه ذرش و عمل نکردن تو عمرشون

هه

دلم می خواد صداشو بشنوم این روزا هیچ کسی دیگه نمی تونه اروومم کنه توام همیشه می تونستی و نکردی چه برسه الان که نیسی!

 

+ خط خطی شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 18:3 به قلمه دخترک تنها


هیچ وقت فک نمی کردم که دلم واسه یه دیوث واقعی کسی که انقدر عذابم داده تنگ شه

:|

خو دس من که نیس

یهو می گیره دیوونس

نگار خوشی قرار نیس سراغی از من بگیره همین!

+ خط خطی شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 4:26 به قلمه دخترک تنها